۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۱, جمعه

چاپ دومِ «شهر و انسان» اثر لئو اشتراوس


کتاب «شهر و انسان» اثر لئو اشتراوس به چاپ دوم رسید. با تشکر از مسئولین نشر آگه بویژه خانم حسین خانی.


۱۳۹۳ دی ۲۱, یکشنبه

جایزه ریمون آرون 2014

بسیار خوشحال و مفتخرم که پایان نامه من برنده جایزه ریمون آرون 2014 (Prix Raymond Aron 2014) شده است. متن زیر «خلاصه» (Abstract) آن پایان نامه است:

«مسئله الهیاتی ـ سیاسیِ جان لاک»
این پایان نامه صورت بندیِ فلسفه سیاسی و اخلاقی جان لاک بر حولِ مسئله الهیاتی ـ سیاسی است. این اثر به مطالعه سیر تکامل اندیشه لاک از زمان آثار اولیه او تا شکل گیریِ نظریاتِ بالغِ او درباره تساهل، قانونِ طبیعی و مسیحیت می پردازد. از نظر نویسنده جان لاک دارایِ دو آموزه باطنی و ظاهری است. آموزه باطنی او یک آموزه فایده گرایی طبیعی و مستقل از وحی است که به خودی خود تا اندازه زیادی برای بنیادِ یک نظمِ سیاسی کفایت می کند. اما به دلیل دشواری هایِ مربوط به کشفِ مقدماتِ قانون طبیعی و فرمانهایِ آن، این آموزه می بایست متوسل به یک آموزه قانون طبیعی مبتنی بر ضمانت هایِ الهی شود؛ این همان آموزه ظاهری ِ جان لاک است. این آموزه دوم علی رغمِ نارسایی هایِ فلسفی اش یکی از اسطوره هایِ نجات بخشی است که ستون های رژیمِ سیاسی لاک را تشکیل می دهند. این آموزه پاسخی به محدودیتهایِ طبیعی زندگی بشر است: غیر عقلانیت و تضاد میان فرد و منافع عمومی. بدین معنا پروژه حقیقیِ جان لاک تاسیسِ یک «دینِ مدنی» برای تاسیس و حفظِ نظمِ سیاسی اوست.

۱۳۹۳ خرداد ۲۵, یکشنبه

بیست و هفتمین دوره جایزه کتاب فصل


ترجمه کتابِ «شهر و انسان» نوشته لئو اشتراوس برنده جایزه کتابِ فصلِ وزارت ارشادِ اسلامی شد. با تشکرِ فراوان از مسئولینِ نشرِ آگه بویژه خانم حسین خانی و همچنین عزیزانی که زحمت دریافت جایزه را کشیدند.

۱۳۹۳ فروردین ۲۲, جمعه

گفتگو با مجله مهرنامه درباره فلسفه سیاسی لئو اشتراوس به مناسبت انتشارِ «شهر و انسان»


رسول نمازی دانش آموخته فلسفه سیاسی در مدرسه علوم اجتماعی پاریس و از دلبستگان خرد فلسفی کلاسیک و اندیشه سیاسی اشتراوس در ایران است. او که اخیرا رساله «شهر و انسان» لئو اشتراوس را به فارسی برگردانده است، تا چندی دیگر ترجمه مشترکش با یاشار جیرانی از رساله «مفهوم امر سیاسی» کارل اشمیت نیز منتشر می کند. در این گفتگو فلسفه سیاسی اشتراوس را به بهانه انتشار ترجمه نمازی از رساله «شهر و انسان» دستاویز مصاحبه با او قرار داده ایم.
***
*لئو اشتراوس چهره ای استثنائی در دوران معاصر است که فریاد فضیلت و اصالت فلسفه سیاسی کلاسیک را سر می دهد. به نظر می رسد «مسئله» اشتراوس در سالهای دهه سی قرن بیست تقریبا همان مسئله ای باشد که در برابر «ارنست کاسیرر»، «هانری کربن»، «هانا آرنت« و «کارل لویت» و یک نسل طلایی از اندیشمندان اروپایی در دوران جنگ جهانی دوم قرار گرفت و هر کدام پاسخ های خود را عرضه کردند. لویت قائل دگردیسی مفاهیم سنت قدمایی در دوره جدید شد. اشتراوس قائل به گسست قدیم و جدید توسط سه موج مدرنیته شد و هانا آرنت به تبع هایدگر قائل به تداوم اندیشه قدیم در دوران جدید شد. به نظر می رسد تفاوت لئو اشتراوس با دیگر اندیشمندانی که در مقام توصیف گر تاریخ اندیشه قرار دارند، شان ارزش گزارانه وی در برتری بخشیدن به اندیشه قدمایی در برابر اندیشه جدید در تبیین نظریه خویش است. به نظر شما امکان های پیش روی اشتراوس در هواداری از خرد فلسفی کلاسیک در دورانی که به نظر می رسد دوران این پارادایم های دانایی گذشته است به چه نحو قابل تبیین است؟

بنظرم بحث اشتراوس دقیقا این است که حقایقِ فلسفی زمانمند نیستند؛ آنچه از نظرِ اشتراوس مانع از بازگشتِ ما به قدما می شود نه تغییرِ دورانِ تاریخی، بلکه سلطه نگرش مدرنی است که یا نظریاتِ قدما را از ابتدا اشتباه می داند و با تبعیت از دگمهایِ مدرنی مثلِ پیشرفت گرایی، از بررسی جدی آنها طفره می رود و یا اینکه اصولا امکانِ دستیابی به نظرِ حقیقی آنها را به دلایلِ هرمنوتیکی و تاریخی گرایانه ناممکن می داند. اشتراوس در آثار خود سعی دارد نشان دهد که اولا نظریات قدما رد نشده اند، بلکه نادیده گرفته شده اند و در درجه دوم نشان دهد که تاریخی گراییِ هایدگری نامعقول و بی بنیاد است. پس از گذر از این دگمهایِ مدرن است که ما می توانیم به قدما بازگشت کنیم. در اینجا یک مقایسه میانِ اشتراوس و بعضی دیگر از متفکرینی که در ایران هم محبوب هستند می تواند راهگشا باشد. یکی از اساتیدِ غربی در جایی با شوخی می گفت که «هایدگر چندین معنا برای مفهومِ لوگوس در اندیشه یونانِ باستان آورده است. حتی خودِ یونانیان هم از بعضی از این معانی آگاه نبوده اند!» در این جمله طنز آمیز نوعی نقد وجود دارد که نه تنها شاملِ هایدگر، بلکه حتی شاملِ بعضی پیروانِ او مثل هانا آرنت و جورجیو آگامبن هم می شود. اگر شما مثل بعضی دیگر از منتقدین تعبیری که این افراد از اندیشه امثال ارسطو می دهند را بررسی کنید، متوجه می شوید که تعبیرِ آنها با متونِ ارسطو آنچنان انطباق ندارد؛ در واقع آنها تلاش ندارند تعبیری دقیق از نگرش ارسطو ارائه دهند تا احتمالا آنرا برای حل یا توضیحِ مسائل دنیای مدرن استفاده کنند؛ آنها بیشتر سخنِ خود را در دهانِ فلاسفه قدیم می گذارند. کارِ آنها شبیه کاری است که ما معمولا با اشعارِ شعرای فارسی انجام می دهیم. در میانِ سخنان و نوشته های خودمان چند بیتی از فردوسی و حافظ می آوریم تا وجه خطابی آنها را افزایش دهیم، بدونِ اینکه دغدغه ما حقیقتا وفاداری به نظرِ دقیقِ این شعرا باشد. البته اینکار احتمالا آنچنان ناآگاهانه نیست؛ اصولا این نویسندگان به امکانِ دسترسی به منظورِ واقعی قدما معتقد نیستند. این بحثی که گاه «معاصر خوانیِ متونِ قدیم» نامیده می شود مبتنی بر این پیش انگاره تاریخی گرایانه است که موانعی برای فهمِ نظرِ افرادی که در دنیایی بسیار متفاوت از ما و با زبانی کاملا متفاوت از ما زندگی می کرده اند وجود دارد و ما آگاهانه و نا آگاهانه مقولاتِ فکری خودمان را بر گذاشتگان بار می می کنیم، چیزی که نمی توان از آن گریخت. از همینرو است که آرنت تعبیری شبه اگزیستانسیالیستی از سیاست باستانی و ارسطویی ارائه می دهد که نمی توان از نظر ارجاعاتِ متنی از آن دفاع کرد. اشتراوس برعکس معتقد است که دسترسی به نظرِ حقیقی قدما ممکن است. شعارِ همیشگی او «فهمیدنِ فلاسفه قدیم بدان صورتی که خودِ آنها آثارشان را می فهمیده اند» است.  اشتراوس هر نظریه ای، هرچقدر هم برای انسان امروزی نامعقول بنظر رسد جدی می گیرد و تلاش می کند دلیلِ موافقتِ یک فیلسوفِ خارق العاده مثلِ ارسطو با آنرا را مورد بررسی قرار دهد؛ مثلا از نظرِ او این دیدگاه ارسطو مبنی بر اینکه تنها در پولیس است که انسان به سعادتِ واقعی دست پیدا می کند یا اینکه دموکراسی رژیمِ نامطلوبی است باید بررسی شوند و نمی توان آنها را به یونانی زدگیِ ارسطو، ذهنیتِ منسوخِ یونانیان و تاثیر پذیریِ ارسطو از دیدگاههای رایج و اشتباهِ دوران خود نسبت داد؛ در واقع او همیشه اصل را بر این می گیرد که فلاسفه بزرگ مطمئنا بهتر از ما مسائل را متوجه می شده اند و نباید بصورتِ پیشینی خود را فراتر از آنها تصور کنیم و عقاید رایج در اجتماعِ خود را به آرایِ آنها ترجیح دهیم. به همین دلیل است که او خوانشِ او از متون بیشتر شبیه خوانشِ متون مقدس در مدارس مذهبی است؛ او تلاش فراوانی دارد به روح و متنِ آثارِ فلاسفه وفادار باقی بماند؛ اگر دست نوشته هایِ جلسات دانشگاهی او را مطالعه کنید می بینید که شرحِ خود را با خواندنِ خط به خطِ متون ارائه می دهد.

*ماجرای انتخاب «شهر و انسان» اشتراوس برای ترجمه به زبان فارسی چگونه قابل توضیح است؟ می دانید که پیش از این مجموعه مقالاتی تحت عنوان «فلسفه سیاسی چیست؟»، «جامعه شناسی فلسفه سیاسی» و «روانشناسی استبداد» از اشتراوس به فارسی ترجمه شده بود. اما رساله ای که شما ترجمه کرده اید در کنار رساله «حقوق طبیعی و تاریخ» تنها کتاب هایی هستند که از فیلسوف سیاسی آلمانی به زبان فارسی برگردانده شده اند. انگیزش شما در انتخاب رساله «شهر و انسان» برای ترجمه چه بود؟ آیا به جز امیدواری که در عملی شدن آموزه «مراجعه عاشقان خرد به آثار بزرگترین خردمندان تاریخ» اشتراوس داشتید، پای انگیزه دیگری نیز در میان بود؟

«فلسفه سیاسی چیست؟» اگرچه مجموعه ای از مقالاتِ مستقل است (که البته بیشترِ آنها به فارسی ترجمه نشده اند) اما بنظر می رسد در این کتاب هم مانندِ چند اثرِ دیگر از اشتراوس که آنها هم مجموعه مقالات هستند، انتخابِ مقالات و حتی ترتیبِ آنها اتفاقی نباشد. اخیرا کتابی در شرحِ «فلسفه سیاسی چیست؟» چاپ شده است که به همین مسئله می پردازد. «روانشناسی استبداد» هم که البته عنوان درستِ آن «دربابِ تیرانی» است بیشتر یک کتابِ مشترک با الکساندر کوژو است که در چند فصل منتشر شده است. «شهر و انسان» هم چیزی مانندِ این آثار است. قبلا اشتراوس سه سخنرانی ایراد کرده بود که بعدا آنها را تصحیح و در این کتاب چاپ کرده است. در مورد انتخاب این کتاب باید بگویم که ترجمه آن را به با تبعیت از مترجم فرانسوی شروع کردم: او در جایی گفته بود که آثار اشتراوس را برای فهمیدنِ آنها ترجمه کرده است. اما مهمتر از همه داستانِ آشنایی من با آثار اشتراوس است که ممکن است برای شما جالب باشد. من وقتی به فرانسه آمدم با فضایِ بسیار غریبی روبرو شدم. طبقِ معمول تحتِ تاثیرِ فضای روشنفکری ایرانی با میشل فوکو، یورگن هابرماس، کارل پوپر، فردریش هایک و نویسندگانِ به اصطلاح پست مدرنِ فرانسوی آشنا بودم و به آنها توجه زیادی داشتم. وقتی به سمینارها می رفتم انتظار داشتم ارجاعات به آثار آنها و بحث در حول و حوش اندیشه آنها فراوان باشد. اما با تعجب متوجه شدم اکثر بحثهای دپارتمانهای فلسفه سیاسی و فلسفه، حولِ فلاسفه کلاسیک می گردند؛ می توانم به جرأت بگویم که 8 سالی که در فرانسه کلاسهایِ اساتید مشهوری شرکت کردام حتی نشده است یک جلسه به یکی از نویسندگانی که در ایران بسیار مورد بحث هستند اختصاص داده شده باشد. این فضا برای من بسیار گیج کننده بود. وقتی می دیدم که چند سالِ کاملِ تحصیلی به شرحی دربابِ کتابِ اولِ سیاست ارسطو اختصاص داده می شود، بخشی از تاریخ پولیبیوس چند ماه مورد بحث قرار می گیرد، قطعاتی از دیالوگهای سیسرون یک نیم سال را به خود اختصاص می دهند، چند مقاله از مونتن یا چند فصل از لویاتانِ هابز را در چند سال تدریس می کنند، اما در همه این جلسات که در فرانسه برگزار می شوند حتی یک اشاره به فوکو یا دریدا نمی شود، احساس کردم یکجایِ کارِ مطالعاتی من ایراد دارد. بدیهی است نمی توانستم بپذیرم ایراد از فرانسوی هاست. در حول و حوشِ همین سردرگمی ها بود که درگیرِ اشتراوس شدم. اشتراوس نه تنها در فرانسه بلکه در سایر کشورها نیز یکی از اتوریته های تاریخ فلسفه سیاسی محسوب می شود؛ حتی کسانی هم که با نظر او موافق نیستند مجبورند در تعابیرِ خود به او اشاره کنند. من اشتراوس را برای فهمیدنِ فلاسفه کلاسیک مورد استفاده قرار می دادم. البته با اینکه پایان نامه فوق لیسانس خودم را در مورد تعبیرِ هابز در نزدِ اشتراوس نوشتم و به همین دلیل تقریبا متنی از اشتراوس و درباره اشتراوس نیست که با دقت نخوانده باشم، اما با اینحال حتی تا سه سال پیش نگاهِ انتقادی به او داشتم. این کتاب را در این فضا ترجمه کردم؛ اما بعدا شرحی از آلن بلوم، یکی از شاگردانِ برجسته اشتراوس، درباره جمهوری افلاطون خواندم که می توانم بگویم مانند صاعقه ای وجودم را متحول کرد. انگار یکباره کلیدِ آثارِ اشتراوس را یافته بودم. از آن هنگام آثارِ اشتراوس را برای فهمِ کتبِ کلاسیک مورد استفاده قرار می دهم. کتابِ «شهر و انسان» از این جهت که شرحی بدونِ شک بی مثال از سه اثرِ کلاسیک ارائه می دهد، شرحی که برخلافِ آثارِ آرنت به هیچوجه دخل و تصرفی در اندیشه قدما نمی کند، برای فهمِ قدما حیاتی است.

*فیلسوف ما در همان خطوط نخست اثر خویش با اشاره به بحران معاصر غربی از دو ضرورت برای رجعت به فلسفه سیاسی نام می برد: 1. نشان دادن آن به مثابه خادم ضروری الهیات؛ 2. نشاندن آن در جایگاه ملکه راستین علوم اجتماعی. پس از آن، رجعت به فلسفه سیاسی را به مثابه تنها امکان پیش روی علوم اجتماعی طرح می کند. پرسش که می توان در اینجا طرح کرد این  است که موضوع مورد مطالعه فلسفه سیاسی کلاسیک که همانا شهر و انسان است، چگونه می تواند به عنوان پادزهری در برابر زهر ایدئولوژی زدگی فلسفه و علوم اجتماعی معاصر عمل کند؟

البته اشتراوس خودش از اصطلاح «ایدئولوژی زدگیِ علوم اجتماعی» استفاده نمی کند. اما اگر ایدئولوژی را آگاهی کاذب تعریف کنیم، می توان گفت که اشتراوس ایدئولوژی زدگی را نتیجه ضروری علوم اجتماعی مدرن می داند. توجه کنید که اشتراوس بخصوص در کتابِ «حق طبیعی و تاریخ» که متاسفانه در ایران نایاب شده است، بر این نکته انگشت می گذارد که علوم اجتماعی مدرن خود را از قضاوت ارزشی بری می داند. اما از آنجایی که اصولا هرگونه سخنی درباب امور انسانی بدونِ قضاوتِ ارزشی ممکن نیست، علمایِ علوم اجتماعی مجبور می شوند که قضاوتهایِ ارزشی را از بصورت غیر مستقیم واردِ تحقیقاتِ خود کنند، و از آنجایی که تعمقی در مورد این قضاوتهای ارزشی انجام نداده اند، لاجرم دوکساهایِ (آراء یا گمانهایِ) رایجِ جامعه خود یا جامعه روشنفکری و دانشگاهی را تکرار می کنند. راه حلی که اشتراوس در آثارِ خود دنبال می کند گذار از علوم اجتماعی مدرن به سویِ قدماست. به همین دلیل فصلِ اولِ «شهر و انسان» در مورد شکلِ قدماییِ علم سیاست در نزدِ ارسطو است که اشتراوس سعی دارد آنرا بعنوانِ آلترناتیوِ علوم اجتماعی مدرن معرفی کند.

*لئو اشتراوس در مقدمه ای که برای کتاب نوشته است جملاتی نظیر«تا زمانی که انسان ها وجود داشته باشند شرارت، حسادت و کینه وجود خواهد داشت» و «نظم درست در یک کشور، نظم درست در تمامی کشورها و میان تمامی کشورها را پیش فرض قرار می دهد» می آورد که ظاهرا دلالت هایی برای نظریه پردازی نومحافظه کاری به دست می دهد. برای اندیشمندی که دلبسته خرد فلسفی قدمایی و نقاد پروژه فلسفه مدرن است، لیبرالیسم نیز نمی تواند قابل پذیرش باشد. آیا می توان گفت همانگونه که اشتراوس از کتابی که در مورد هابز نوشته بود ناخرسند بود، اگر در  قید حیات بود از نسبت دادن کنش سیاسی نومحافظه کاران آمریکایی به فلسفه سیاسی اش مایوس می شد؟

بله. اشتراوس به معنایِ درستِ کلمه قدمایی است. و البته قدما هیچگاه به نظریه هایی مثل صادر کردنِ دموکراسی به کشورهایِ دیگر معتقد نبودند. لبِ کلامِ ارسطو و افلاطون نظریه تکثرِ رژیمهاست. در این نگرش، یک راه حلِ ثابت، یک رژیم یگانه که بتوان در همه جا آنرا عملی کرد و نتایج مطلوبی گرفت وجود ندارد. بنابراین نفسِ حمله به کشورهایِ دیگر و کمک به برقراریِ دموکراسی در آنها هیچ ارتباطی به اشتراوس ندارد. این اسطوره تاثیرگذاریِ اشتراوس بر نومحافظه کاران توسط گرایشهای چپ در آمریکا و اروپا رواج پیدا کرد و صدماتِ بسیاری هم به حوزه اندیشه سیاسی وارد کرده است. ممکن است کسی با نظریاتِ اشتراوس همراه نباشد، اما در هر صورت هیچ ارتباطی میانِ اشتراوس و نومحافظه کاریِ دولتِ بوش وجود ندارد. ایده صادر کردنِ دموکراسی نظریه ای بسیار مدرن است که از آثار لاک، منتسکیو و کانت ناشی می شود که کلیدِ مشکلاتِ جهان را در دموکراتیک شدنِ همه کشورها می بینند. در دیدگاهِ نومحافظه کاران، دموکراتیک شدنِ کشورهای دیگر راه حلی برای تأمین امنیت ملی کشور آمریکا محسوب می شود، زیرا این نظر وجود دارد که دموکراسی ها جنگ طلب نیستند و به همکاری و صلحِ با یکدیگر تمایل دارند. فارغ از اینکه این نظر درست است یا نه، نگرشِ قدمایی که اشتراوس از آن دفاع می کند امکانِ دموکراتیک شدنِ همه کشورها را به سئوال می کشد و بنابراین با نومحافظه کاری قابلِ جمع نیست.

*یکی از منحصر به فردترین و اگر بتوان گفت «قائم به اشتراوس ترین» ایده اشتراوسی، نقادی تبدیل علوم اجتماعی جدید و رسالت آن به ایدئولوژی  و فراهم آمدن شرایط امتناع آن است. او فهم بنیاد تفکیک میان واقعیات و ارزش ها را به مثابه کلید دانش به تفاوت علوم اجتماعی و فلسفه سیاسی مطرح می کند و از جایگزین شدن تاریخ فلسفه سیاسی به جای فلسفه سیاسی به عنوان افول یاد می کند. با در نظر داشتن انتقاد اشتراوس از علم سیاست غیرفلسفی، چه تضمینی وجود دارد که به علم سیاست فلسفی ناب (و به قول اشتراوس «راستین») دست یابیم؟ آیا همینکه از سنجه های پوزتیو و تاریخ گرایی مدرن اعراض کنیم، عرصه برای وصول به خرد و ارزش های سیاسی، آنگونه که قدما تفسیر می کردند مهیا می شود؟ به عبارت بهتر چگونه باید فلسفه سیاسی را آنگونه ادراک کنیم که بنیانگذاران یونانی آن درک می کردند؟ چالش های این درک و فهم چیست؟

از نظرِ اشتراوس بزرگترین مانع بر سرِ بازگشت به قدما، خودِ فلسفه مدرن است. فراموش نکنید که از نظرِ اشتراوس علوم اجتماعی مدرن زاده فلاسفه ای مثل ماکیاولی و هابز است. بنابراین پیش از بازگشت به قدما باید به نقد و ردِ نگرشِ مدرن بپردازیم و خود را از دگمِ برتری مدرنیته بر اندیشه قدما برهانیم. تا زمانی که متوجه اشتباهاتِ بنیادیِ ماکیاولی و هابز نشویم نمی توانیم به افلاطون و ارسطو بازگردیم. برای همین است که بخش زیادی از آثارِ اشتراوس بررسی و نقدِ بنیانگذارانِ مدرنیته است تا راه را برایِ بازگشت به قدما باز کند.


*فیلسوف سیاسی معاصر با انتقاد از جایگزینی فهم علمی امور سیاسی با فهم شهروندان از امور سیاسی در علوم اجتماعی جدید، لزوم دستیابی به فهم منسجم و مبتنی بر عقل سلیم را پیش می کشد و کتاب «سیاست» ارسطو را به مثابه الگوی فهم اولیه و خالص (راستین) امور سیاسی شاهد مثال می آورد. یک پرسش پیشینی در این میان این است که آیا فهم شهروندان از امر سیاسی در شهر(مدینه) به معنای قدمایی کلمه مدنظر است یا اینکه این فهم قابل بسط در دوران جدید است؟ اگر این بسط امکان داشته باشد، عقل ارتباطی هابرماس و نظریه گفتگوی او (با وجود بسترها، پیشفرض ها و امکان های متفاوت) چه مشابهت ها و مقاربت هایی با عقل سلیم مورد نظر اشتراوس دارد؟ آیا کنش ارتباطی شهروندان نزد هابرماس را می توان صورت سکولاریته رویکرد سقراطی اشتراوس به فلسفه سیاسی دانست؟

در اینجا دو نکته را باید گوشزد شد. اول اینکه عقلِ سلیم و شعورِ عادی شهروندانی که ارسطو از آن سخن می گوید با نگرش عادی شهروندانِ امروزی تفاوت بسیاری دارد. اشتراوس در جایی از تمثیلِ غارِ افلاطون استفاده می کند. می گوید که عقلِ سلیمی که قدما با آن سر و کار داشتند فهمِ انسانهایِ درونِ غار افلاطون بود. اما مدرنیته در درونِ آن غارِ افلاطونی غارِ دیگری حفر کرده است که ما در درونِ آن زندگی می کنیم؛ علم گراییِ علوم اجتماعی مدرن و تاریخی گریِ امثالِ هایدگر این غارِ دوم هستند. ما باید با نقدِ هایدگر و علمِ سیاستِ مدرن از درونِ این غارِ دوم به به درونِ غارِ افلاطونی که وضعیتِ طبیعی انسان است بازگردیم. به عبارت دیگر ما در دورانِ مدرن در شرایطی غیر طبیعی زندگی می کنیم. نکته دوم مربوط به بررسی عقل سلیم یا شعورِ عادی است. از نظرِ اشتراوس در پشتِ بررسی نظریاتِ شهروندانِ عادی توسطِ سقراطِ افلاطون یا ارسطو انگیزه ای بسیار فلسفی وجود دارد. آنها نوعی ارتباط میانِ فهم عادی انسان از جهان و ساختارِ فلسفی جهان می بینند. به عبارتی، انسان آینه جهان است؛ تنها از طریقِ بررسیِ دوکساهایِ رایج است که می توان از آنها فراتر رفت و به سمت نگرش فلسفی به جهان حرکت کرد. این نگرش را اشتراوس در مقابلِ نگرشِ مدرن قرار می دهد که در آن سخنی از فهم عادی مردم وجود ندارد. اگر شما مفاهیمِ عادی علم سیاست مدرن، مثل قدرت، سوژه، روابطِ تولید و دولت را بررسی کنید، متوجه می شوید که اینها اصولا مابه ازایی در زبانِ روزمره مردم وجود ندارند یا اینکه بصورتی متفاوت مورد استفاده قرار می گیرند؛ مشخصه اصلی آنها جعلی و مجرد بودنِ آنهاست. این درحالی است که مفاهیمِ اصلی علمِ سیاست قدما، مثلِ فضیلت، افتخار و شهروند بسیار دمِ دست و رایج هستند. اصولا از دیدگاه قدمایی، مفهوم سیاسی را اگر نتوان به زبانِ سیاسی روزمره توضیح داد بی معناست. این چه مفاهیمی است که در مورد انسان سخن می گویند اما ما به ازایِ انسانی ندارند؟ اشتراوس این نگرش به امور سیاسی را اشتباه می داند.

۱۳۹۲ اسفند ۲۶, دوشنبه

کتاب «مفهوم امر سیاسی» اثر کارل اشمیت توسط انتشارات ققنوس منتشر شد


کتاب بعد از عید توزیع خواهد شد. در این جلد علاوه بر «مفهوم امر سیاسی» کارل اشمیت، «عصرِ خنثی سازی ها و سیاست زدائی ها» اثر کارل اشمیت، «یادداشتهایی درباب مفهوم امر سیاسیِ کارل اشمیت» اثر لئو اشتراوس، «کارل اشمیت در جستجوی امر سیاسی» اثر موریس اورباخ و «الهیات سیاسی چیست؟» اثر هاینریش مایر هم آمده اند. 

۱۳۹۲ دی ۴, چهارشنبه

کتاب «شهر و انسان» اثر لئو اشتراوس توسط انتشارات آگه منتشر شد


کتاب «شهر و انسان» اثر لئو اشتراوس توسط انتشارات آگه منتشر شد. می توانید آنرا از سایت آگه و کتابفروشی ها تهیه کنید. 
«اثری که در پیش رو دارید یکی از مهمترین آثار لئو اشتراوس اندیشمند سیاسی است که از زمان مرگش در سال 1973 هر روز به تعداد مشتاقان آثار او افزوده می شود. به گواهی تعداد مقالات، آثار و همایشهایی که به اندیشه اشتراوس اختصاص داده می شوند می توان گفت که او به یکی از اندیشمندان کلاسیک فلسفه سیاسی و مراجع تاریخ نگاری فلسفه تبدیل شده است. شرح او بر آثار فلاسفه مختلف، از افلاطون و ارسطو تا ماکیاول، هابز، لاک، روسو و فلاسفه متعلق به سنت اسلامی مثل فارابی و ابن رشد تاثیر فراوانی بر حوزه تاریخ نگاری اندیشه داشته است. این اثر از این جهت که به سه فیلسوف سیاسی کلاسیک، یعنی افلاطون، ارسطو و توسیدید می پردازد، یکی از مهمترین آثار لئو اشتراوس است. این کتاب بررسی دقیق سه اثر کلاسیک فلسفه‌ی سیاسی، یعنی سیاستِ ارسطو، جمهوریِ افلاطون و تاریخ جنگ پلوپونِزی ِ توسیدید است. تفسیر اشتراوس از اندیشه این فلاسفه با تفاسیر رایج بسیار متفاوت است. همین تعابیر بسیار متفاوت اشتراوس باعث مناقشات و بحثهای بسیاری در نزد محققین غربی شده است. بنابراین معرفی تعابیر اشتراوس به زبان فارسی می تواند قدمی مهم در راه تعمیق فهم فلسفه سیاسی باشد.» ــ از پیشگفتارِ مترجم.

ـ با تشکر از مسئولین و کارکنانِ انتشاراتِ آگه و پانته آ خنجری.
ـ طرح زیبایِ روی جلد از علی حسین خانی.